ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
106
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
هاضمه معتدل آمذه است بكرمى و ترى تا هضم تواندكردن و غذا را مانندهء مغتذى كرداند و بردفسانذ اين غذا را بمغتذى اعنى آن خون را « 1 » كه سوى اندام آمذه است و مجاور اندام « 2 » كشته و طبيعت آن اندام و شكل و هيئت وى بدرفته كى بجشكان مر آن را رطوبة « 3 » القريبة « 4 » الى الجمود « 4 » خوانند بفسراند و بردفسانذ باندام و اين همه « 5 » كياذ كردم فاعل وى قوّت هاضمه بوذ و « 6 » اما قوّت دافعه بكرمى و ترّى بيشتر آمده است از قوّت هاضمه خاصه ترى تا دفع توانذكردن و براى بعضى مردمان قوت جاذبه كرم است و خشك الا انك كرمى وى بيشتر است و قوّت ماسكه گرم است و خشك الا آنك خشكى اندر و بيشتر [ است ] « 7 » و قوّت هاضمه گرم است و تر الا انك گرمى و ترى اندرو باعتدال [ است ] « 7 » . و كار غذا بسه جيز تمام شوذ يكى بزيادت « 8 » و ديكر ماننده « 9 » كردانيدن بدان اندام كغذا مىخواهذشكردن و سديكر بالتزاق اعنى بردفسانيدن ، و زيادت « 10 » از « 10 » قوت جاذبه بوذ كجذب كند مر ان جيز را كى مشاكل آن اندام بوذ ، و ماننده كردانيدن « 11 » از « 11 » قوّت هاضمه بوذ كورا بكرداند و ماننده كند بجوهر آن اندام كى ورا « 12 » غذا مىكند « 12 » و نتواند اين قوّت هضمكردن الا بعنايت قوّت ماسكه كى بدارذ تا ان وقت كغذا كند و بردفسانذ و باز قوّت دافعه آن جيز را كناشايسته بوذ و التزاق را زيان دارذ دفع كند و كار قوت هاضمه ( f . 89 ) تشابه است و التزاق ، اكر قوى بوذ و فعل خويش تمام تواندكردن هم مشابهت « 13 » آرذ و هم التزاق و اكر « 14 » ضعيف بوذ التزاق آرذ و مشابهت نى
--> ( 1 ) - ف : « را » ندارد ( 2 ) - ف : را ( 3 - 2 ) - ف : ندارد . ( 4 - 4 ) - ف : للجمود ( 5 ) - ف : را ( 6 ) - ف : « و » ندارد ( 7 ) - از « ف » افزوده شد ( 8 ) - م : افزوده . كردن ( 9 ) - ف : بمانند ( 10 - 10 ) - ف : آن ( 11 - 11 ) - ف : آن ( 12 - 12 ) - ف : غذا مىخواهد كردن ( 13 ) - ف : بمشابهت ( 14 ) - ف : « و اكر » ندارد